در پستِ قبلی سوره ای که نوشته بودم، سوره ی ناس بود، به همین خاطر بعد از مدت ها میخوام درباره ی تدبر سوره ای بنویسم و اون هم سوره ی ناس هستش...

دوستانِ بلاگفایی از تدبر نویسی بنده اطلاع دارن...

سوره های ناس و فلق به "مُعَوَّذَتَین" معروف هستن...

یعنی سوره هایی که با اونها باید به خدا پناه برد...

در سوره ی فلق همونطور که میدونید از کلِ مخلوقات به خدا پناه برده میشه... "قل اعوذ برب الفلق * من شر ما خلق"

اما دیگه چه لزومی به سوره ی ناس بوده؟!

در ادامه بهش اشاره میکنم، قبلاً از طولانی شدنِ پست عذر خواهی میکنم...

"بسم الله الرحمن الرحیم * قل اعوذ برب الناس 1 ملک الناس 2 اله الناس 3 من شر الوسواس الخناس 4 الذی یوسوس فی صدور الناس 5 من الجنه و الناس 6 "

از اونجایی که معنی مشخصه، فقط به نکات اشاره میکنم...

همونطور که گفتم در سوره ی فلق از کلِ مخلوقاتِ عالم به خدا پناه برده میشه اما در سوره ی ناس به طورِ جداگانه و ویژه در آیه ی 4، 5 و 6 به بشر و وسوسه ی بشر اشاره کرده!

پس این نشون میده که شرِ بشر، بزرگتر و به مراتب خطرناک تر از تمامِ موجوداتِ عالم هستش...

در سوره ی فلق از کلماتی همچون «غاسق، نفاثات، حاسد » نام برده، اما در سوره ی ناس فقط از کلمه ی وسوسه به کار برده...

در حقیقت تفاوتِ این دو سوره در این هستش که کلماتِ سوره ی فلق هرچند خطرناک هستن اما در عالمِ بیرون، بروز و ظهور دارن و با وسایل و لوازم به کار برده میشن ولی در سوره ی ناس وسوسه امری درونی هستش و محل نفوذش هم (طبق آیه ی 5 ) امری درونی هستش و قابلِ مشاهده نیست...

اما ابتدای سوره:

چرا از تمامِ صفاتِ خدا فقط به 3 کلمه اشاره کرده و دلیلِ اینکه این 3 به این ترتیب اومدن چی هستش؟

1- واژه ی "رب" به معنی ربوبیت یعنی شریعت، یعنی اینکه به تمامِ باید و نبایدهای خدا باید عمل کرد، یعنی انجامِ واجبات و دوری از محرمات...

پناه بردن به ربوبیتِ خدا مختص همه ی خلائق هستش و برای شخصِ خاصی نیست، ممکنه که یکی به ربوبیت خدا اعتنا کنه، اما ربوبیت شرطِ لازم برای پناه بردن به خداست نه شرطِ کافی...

2- واژه ی "ملک" یعنی مالکیت، یعنی اینکه خدا رو مالکِ تمامِ هستی بدونیم، ممکنه که ما به شریعت و باید و نبایدها عمل کنیم، اما خدا رو مالکِ تمامِ عالم ندونیم!

یعنی ممکنه بگیم رفتم، غذا خوردم، لباس پوشیدم، دستم، پام، سرم و ...

اما باید بدونیم که مالکِ تک تکِ اعضا و جوارحِ ما و این عالم خداست و تنها صرفِ دونستن و باور نباشه، بلکه با جون و دل قبول کنیم...

به فرضِ مثال همیشه میگیم من خدارو شاکرم، در حالیکه اگه خدا اجازه نمیداد ما نمیتونستیم شاکرش باشیم، اما دائما به خدا غر میزنیم که خدایا با اینکه من همیشه شکرگزارتم اما چرا فلان چیز رو که میخوام بهم نمیدی!!

یا مثلاً برای نماز باید بپذیریم که منت سرِ خدا نذاریم که اگر خدا انرژی نمیداد، توانِ خم و راست شدن برای نماز هم نداشتیم!!

پسِ مالکِ همه چیز خداست...

اما باید بدونیم که قبولِ ربوبیت و مالکیتِ خدا برای پناهندگی به خدا کافی نیست!

رئیسِ دفترِ امام خمینی ره وقتی که خرمشهر سقوط میکنه، میخواست این خبر رو به ایشون بده، در اون زمان هم حضرتِ امام ناراحتیِ قلبیِ داشتن، اون شخص برای رسوندنِ خبر مِن مِن میکنه!

زمانِ نماز شده بود و امام که آماده ی نماز بودن، وقتی متوجهِ حالاتِ اون شخص میشن، بهشون میگه اتفاقی افتاده؟

اون شخص بعد از کلی طفره رفتن به امام میگن خرمشهر سقوط کرد!

امام خمینی هم با طمانینه و قاطعیتِ تمام میگن: «جنگ، جنگ است.» و بعد به نماز خوندنشون میرسن...

انقدر که ایشون به مالکیتِ خدا مُقِر بودن، میدونستن که جنگ بهانه س، خدا مالکِ و اگه بخواد خودش همه چیز رو، رو به راه میکنه، دیگه داعش که بره بمیره!!

3- اما واژه ی "اله" که از «وَلَهَ» یعنی شیدایی گرفته شده!

کلمه ی اله، بر وزنِ فعال، و در زبانِ عربی و طبقِ قاعده، به معنیِ مفعول گرفته میشه، یعنی «مَالوه»

مالوه یعنی معشوق...

پس یعنی خدا معشوق و همه ی بندگان عاشق هستن...

یعنی تا شیدا و عاشقِ خدا نشی، نمیتونی بهش پناه ببری...

یکی از ملائک به حضرتِ حق، میگن که خدایا تو چون به ابراهیم (خلیل الله) این همه نعمت دادی ستایش گرِ تو هستش و گرنه انقدر تو رو دوست نمی داشت!!

خداوند به ملک فرمود: این طور نیست، تو به جانبِ ابراهیم برو و در نزدِ او بگو: «سبوح قدوس ربنا رب الملائکه و الروح»

ملک این کار رو انجام داد، و حضرت ابراهیم فرمود نصفِ گوسفندانم و دارائیم برای تو و اگر بارِ دیگر تکرار کنی تمامِ دارائیم رو به تو می بخشم، ملک برای امتحانِ ابراهیم این کار رو انجام داد و ابراهیم س به وعده اش عمل کرد، به این صورت بود که ملک به عشقِ ابراهیم به خدا پی برد!!

کسیکه فقط با شنیدنِ اسمِ معشوقش تمامِ دارائیش رو بخشید!

در سوره ی طه، از آیه ی 17 تا 37 بینِ خدا و موسی (کلیم الله) هم کلامی صورت گرفته... (فوق العاده آیاتِ شیرینی هستن، اگه دوس داشتین بخونین)

به این صورت که خداوند به موسی س میفرماید اون چیه که در دستانِ توست؟!

و از اونجایی که موسی هم عاشقِ خداوند و هم کلامی با معشوقش بوده، به جای اینکه در یک کلمه ی کوتاه بگه چه چیزی در دستش هست، شروع میکنه به صحبت کردن و اطاله ی کلام که اون چی هست و برای چه چیزی به کار میاد!!

عاشق از هم صحبتی با معشوقش خسته که نمیشه هیچ، انرژی هم ازش میگیره...

اما در تفاسیر اومده که در ابتدا واژه ی رب اومده، چون انسان وقتی دچارِ خطر میشه به مربیِ خودش پناه میبره، حالا این مربی یا پدر و مادر هستن یا معلم، خداوند هم می فرماید من بزرگ ترین مربی تو هستم، پس به من پناه ببر...

در موردِ مالک، شخص، مشکل عمده ترِ خودش رو به پیشِ فرمانروا، شاه و یا رهبرِ خودش میبره، خداوند هم میفرماید من بزرگ ترین مالکِ تو هستم، پس به من پناه ببر...

اما در موردِ اله، شخص همیشه مشکلاتش را به کسیکه دوست داره میگه و برای اون درد و دل میکنه، خدا هم میفرماید من بزرگ ترین معشوقِ تو هستم، پس تمامِ حرف های دلت رو به خودِ من بگو...

این 3 کلمه در حقیقت تو در تو و مراتبی هستن، یعنی تا کسی ربوبیت رو قبول نکنه به مالک بودنِ خدا نمیرسه و تا مالکیت رو قبول نکنه به اله بودنِ خدا نمیرسه، یعنی در عینِ حال که این 3 واژه در عرضِ هم هستن، در طولِ هم هستن...

اما کلمه ی وسوسه بر وزنِ صیغه ی مبالغه به معنیِ بسیار وسوسه کننده هستش...

کلمه ی خنّاس به معنی ظهور و خفا هستش...

حالا سوال میشه که چظور یک کلمه میتونه هم به معنی ظهور باشه هم خفا؟!

از اونجایی که وسوسه در ظاهر خیر به نظر میرسه به کلمه ی ظهور اشاره داره، ولی از اونجایی که در باطن شر می طلبه، به معنیِ خفا هستش...

به همین خاطر کلمه ی خناسِ پشتِ وسواس اومده، برای تاکیدِ بیشتر، وگرنه خودِ کلمه ی وسوسه به تنهایی معنی رو میرسونه!

و در آخر توجه میده که محلِ نفوذِ وسوسه در سینه ها و امرِ پنهانی هستش و این اغواگر، میتونه پدر، مادر، خواهر، برادر، همسر، فرزند، رفیق و حتی اقوام باشن...

به همین خاطر گفته شده که در همه حال به خدا پناه ببر...

ما هیچ کدوممون قادر به شناختِ دریافتِ خطوراتِ رحمانی، نفسانی و شیطانی نیستیم، به همین دلیل وقتی به خدا پناه می بریم، خداوند، خودش خیر رو به ما میرسونه و شر رو دفع میکنه!

در ابتدای سوره هم که گفته شده: "قل اعوذ برب الناس"

یعنی خداوند به پیغمبر می فرماید، ای پیامبر، به مردم بگو من که پیغمبرم به خدا پناه میبرم، شما هم، به همین صورت عمل کنید.

گاهی وقتا برای شخصی یا کوچکترها این سوره هارو میخونیم و بهش فوت میکنیم تا در پناهِ خدا باشه، شاید اثرِ وضعی داشته باشه و بلا رو دفع کنه ولی هیچ پناهندگی صورت نمیگیره...

بهشون یاد بدیم که خودشون این سوره رو بخونن و پناه گرفتن در آغوشِ مهربان ترینِ مهربان هارو یاد بگیرن...

 

سوته دلان نوشت:

مهربان خدای من...

مرا از تمامِ وسوسه ها در آغوش خودت حفظ کن و مرا به هیچکس غیر از خودت وا مگذار...

 

 


«والسلام علی من التبع الهدی»