بخش اول:

یه پسری حدوداً 14- 15 ساله با یه کیسه ی پلاستیکیِ مشکی اومد جلوی من و یه قرآنِ کوچیک از تو کیسه درآورد و دستش رو به سمتم دراز کرد و گفت نذریِ...

تا از دستش گرفتم، گفت میشه 1000 تومان...!!

عینِ بهت زده ها نگاهش کردم و گفتم مگه نگفتی نذریِ؟!

گفت چرا ولی پولشو بده!!

گفتم تو که داری قرآن رو میفروشی، پس اینکه دیگه نذری نیست، ضمنِ اینکه داری دروغ هم میگی برای فروشِ قرآن، خدارو خوش نمیاد...

شروع کرد به انواع و اقسامِ قسم خوردن ها...

به پیر، به پیغمبر، به قرآن، به خدا، والله، به جونِ مادرم، به حضرتِ عباس، به امام حسین، به امام علی...

یعنی در عرضِ یه مکالمه ی 5 دقیقه ای بالای 20 بار قسم خورد، برای فروشِ قرآن اون هم به دروغ!!

از این جهت میگم به دروغ، چون بعداً وقتی دیدمش حرفای دیگه ای رو تحویلم داد!!

 

بخش دوم:

وقتی به بعضی از مغازه ها برای خریدِ یه جنس میری، صاحبِ مغازه برای فروشِ جنس، انواع و اقسامِ دروغ هارو میگه تا جنسش به فروش برسه، ضمنِ اینکه برای فروش قسم هم میخوره!!

 

بخش سوم:

وقتی بینِ دو نفر مشکل و ناراحتی پیش میاد، نفرِ سوم که میتونه برای صلحِ بینِ دو نفر اقدام کنه، ضمنِ اینکه دروغ میگه، برای تایید حرفاش قسم هم میخوره!!

برای اصلاحِ روابط، همه ی حقیقت رو نگفتن با دروغ گفتن و قسم خوردن از زمین تا آسمون فرق داره...

 

«ولا تجعلوا الله عرضه لایمانکم ان تبروا و تتقوا و تصلحوا بین الناس و الله سمیع علیم * لایواخذکم الله باللغو فی ایمانکم ولکن یواخذکم بما کسبت قلوبکم والله غفور حلیم»

خدا را در معرض سوگندهای خود قرار ندهید برای اینکه نیکی کنید و تقوا پیشه سازید و در میان مردم اصلاح کنید، خداوند شنوای داناست. * خداوند شمارا بخاطرِ سوگندهایی که بدون توجه یاد می کنید، مواخذه نخواهد کرد، اما به آنچه دلهای شما با قصد و اختیار پذیرفته و کسب کرده، مواخذه میکند، و خداوند آمرزنده و دارای حلم است./ سوره بقره، آیات 224 و 225


چقد تو صحبت های روزانه مون با دیگران، چه راست چه دروغ چه عمدی چه غیرِ عمدی، به خدا و به قرآن قسم میخوریم؟!!



سوته دلان نوشت:

توبه بر لب سبحه برکف دل پر از شوق گناه / معصیت را خنده می آید ز استغفار ما

 


 

«والسلام علی من التبع الهدی»