5 ماه و 11 روز قبل


می گفت:

به هر دری که میزنم نمیشه...

اینکه میگن از این ستون به اون ستون فرجِ دروغه...

اینکه خداوند ز حکمت ببند دری ز حکمت زند بر آن قفل های محکم تری...

اینکه بد شانس ترین آدمِ رو زمین منم...

اینکه ...


خلاصه اینکه خودش رو بدبخت ترین آدمِ عالم میدونست که از زمین و آسمون براش می باره...

و حتی اگه دست به طلا هم بزنه خاکستر میشه...

 

امروز


می گفت:

تو یه برج برحسبِ اتفاق لابی من شدم...

همونجا بهم یه اتاق دادن...

با زنم دوتایی زندگی می کنیم...

اصاً فکرشم نمیکردم که خدا اینجوری درهارو به روم باز کنه...

خلاصه اینکه قربونت برم خدا که همه جوره هوامو داری...

 

بعد از شنیدنِ این حرفا فقط یادِ این آیات افتادم:

«ان ربک لبالمرصاد * فاما الانسان اذا ما ابتلاه ربه فاکرمه و نعمه فیقول ربی اکرمن * و اما اذا ما ابتلاه فقدر علیه رزقه فیقول ربی اهانن»

به یقین پروردگار تو در کمین توست * اما انسان هنگامی که پروردگارش او را برای آزمایش گرامی می دارد و نعمت می بخشد، مغرور می شود و می گوید پروردگارم مرا گرامی داشته است * و اما هنگامی که برای امتحان، روزی اَش را بر او تنگ می کند، مایوس می شود و می گوید پروردگارم مرا خوار کرده است. / سوره فجر، آیات 14 تا 16

 

خدا نه با نعمتش بنده ای رو به عرش میبره و نه با نقمتش بنده ای رو به فرش...


سوته دلان نوشت:

ارجعی الی ربک راضیه مرضیه...

خدایا منو از خودت و خودت رو از من راضی کن...

 

 

«والسلام علی من التبع الهدی»