یکی از قهرمانهای افسانه ایِ تنیس، هنگامی که تحتِ عملِ جراحیِ قلب قرار گرفت، با تزریقِ خونِ آلوده، به بیماریِ ایدز مبتلا شد. طرفدارانش از سرتاسر جهان، نامه هایی محبت آمیز براش فرستادن...


یکی از اونها تو نامه نوشته بود: چرا خدا تو را برای ابتلا به چنین بیماریِ خطرناکی انتخاب کرده؟!!


فردِ قهرمان در پاسخ به نامه اینطوری جواب داده بود که:

در سرتاسرِ دنیا بیش از پنجاه میلیون کودک به انجامِ بازیِ تنیس علاقه مند شده و شروع به آموزش می کنند...

حدودِ پنج میلیون از آنها بازی را به خوبی فرا می گیرند...

از آن میان، قریبِ پانصد هزار نفر تنیسِ حرفه ای را می آموزند...

و شاید پنجاه هزار نفر در مسابقات شرکت کنند...

پنج هزار نفر به مسابقاتِ تخصصی تر راه می یابند...

پنجاه نفر اجازه ی شرکت در مسابقاتِ بین المللی را دارند...

چهار نفر به مسابقاتِ نیمه نهایی راه می یابند...

و دو نفر به مسابقاتِ نهایی...

اما زمانی که من جامِ جهانیِ تنیس را در دست هایم می فشردم، هرگز نپرسیدم که "خدایا چرا من...؟!"

و امروز وقتی که درد می کشم، باز هم به خود اجازه نمیدهم که از خدا بپرسم: "خدایا چرا من...؟!"

 

سوته دلان نوشت:

اگر زنده زنده بسوزونن...

اگر نسل کشی کنن...

حتی اگر با دستِ بسته تو گورِ دسته جمعی دفن کنن...

هزاران سال هم که بگذره نورِ خدا رو نمیتونن خاموش کنن!! 29 سال که سهلِ!!


به قولِ شهید مرتضی آوینی: در عالم رازی هست که جز به بهای خون، فاش نشود!!

 

"یریدون ان یطفئوا نورالله بافواههم و یابی الله الا ان یتم نوره و لو کره الکافرون"

آنها میخواهند نورِ خدا را با دهانِ خود خاموش کنند، ولی خدا جز این نمی خواهد که نورِ خود را کامل کند، هرچند که کافران ناخشنود باشند. / سوره توبه، آیه 32

 

شهدای عزیز؛ حرفِ شما پیشِ خدا ردخور نداره...

دعامون کنید...



«والسلام علی من التبع الهدی»