نمیدونم تا حالا این حکایت رو شنیدین یا نه ولی خوندنِ دوبارش ضرری نداره...

یه روز یه عارفِ بزرگی شب خواب می بینه که قیامت شده و نوبت به حساب و کتابِ خودش که شد فهمید قضیه اونطور که فکر میکرده نبوده...و خداوند براش تو پرونده ش عذاب ثبت کرده!

اون فرد تعجب میکنه چون زندگیِ بسیار ساده و بی ریایی داشته،در عین حال یا مشغولِ خدمت به خدا یا خدمت به خلقِ خدا بوده،بعد که می بینه پرونده ش سنگینه از خدا علت رو میپرسه...

خداوند هم در پاسخش می فرماید:

یک روز وقتی رفتی از مغازه ای گوشت بخری برای اینکه از تازه بودن اون مطمئن بشی به گوشت دست زدی، مقداری از چربیِ گوشت جذب دستت شد و تو بدونِ اینکه اونو بخری از خریدش منصرف شدی و از مغازه بیرون رفتی و اون گوشت نصیبِ شخصِ دیگه ای شد در حالیکه از سهم چربیش کم شده بود، به همین خاطر یک عمر حق الناس به گردنت بود و از این قضیه حلالیت نطلبیدی!!


"فمن یعمل مثقال ذره خیراً یره * و من یعمل مثقال ذره شراً یره"

پس هرکس هم وزنِ ذره ای کارِ خیر انجام دهد نتیجه ی آن را میبیند * و هرکس هم وزنِ ذره ای کار بد کند نیز نتیجه ی آن را می بیند./ سوره زلزال،آیات 7 و 8


سوته دلان نوشت:


تا حالا تو عمرمون چقد حق الناس به گردنمون اومده چه خواسته چه ناخواسته؟!!


خداوند ارحم الراحمینه، شکی هم در این قضیه نیست، اما این دلیل میشه بر اینکه ما در وظیفه مون کوتاهی کنیم و یا سهل انگاری!!



«والسلام علی من التبع الهدی»