خانومی جوان و بسیار شیک پوش و آراسته سوارِ اتوبوس شد ...

هرکی که به این بشر نگاه میکرد با خودش میگفت این الان از نافِ اروپا اومده ایران!!

سرِ ظهر بود و ساندویچی تو دستش داشت و مشغولِ خوردن بود...

برای اینکه دستِ آلوده ی خودش رو به ساندویچ نزنه یا شاید هم دستش با ساندویچ کثیف نشه مقداری از پوشش ساندویچ رو برگردونده بود روی دستش...

بعد از اتمامِ غذاش، پوششِ ساندویچ رو مچاله کرد و از شیشه ی اتوبوس انداخت تو خیابون...!!!!

......

همین خانوم موقعِ پیاده شدن با راننده ی اتوبوس سرِ موضوعی دعواش شد...!!

اون هم سرِ موضوعی که حق با راننده بود...

آخرش هم دخترِ جوون گفت چیِ این مملکتِ خراب شده درسته که اینِش درست باشه...!!

......

از دیروز تا حالا دارم فکر میکنم به اینکه زباله ریختن کفِ خیابون این مملکت رو خراب شده کرده یا...!!

از دیروز دارم به این فکر میکنم که مملکت رو کی به این روز انداخته...!!

از دیروز خیلی فکرا اومده تو سرم ولی خب مثلِ همیشه بماند...!!

 

"یا ایها الذین امنوا لم تقولون ما لا تفعلون * کبر مقتا عندالله ان تقولوا مالا تفعلون"

ای کسانیکه ایمان آورده اید چرا سخنی می گویید و به آن عمل نمی کنید * نزدِ خدا بسیار خشم آور است که سخنی بگویید و به آن عمل نکنید./ سوره صف، آیات 2 و 3

 

سوته دلان نوشت:

"بسیاری از ما مذهب را در زیارت و عزاداری خلاصه کردیم و خارج از آن مذهب در زندگیِ ما حضور ندارد، چنانکه اگر مذهب در زندگیِ اجتماعیِ ما حضور داشت آیا این بازارِ شیعه بود که این همه چکِ بلامحل در آن وجود دارد؟!"

این دو خطِ بالا از یه بنده خدایی بود که چون مرتبط با این پست بود نوشتم...

خدایا ما رو با حرفایی که میزنیم آزمایشمون نکن چون بیشتر حرف میزنیم تا اینکه عمل کنیم!!



«والسلام علی من التبع الهدی»