خدایا آخه اینم پدر و مادره که من دارم، آخه اینم بختِ نصیبِ من شده، آخه اینم شد رشته که من دارم درس میخونم، آخه اینم شد کار که من دارم، آخه اینم شد خونه و زندگی که من دارم، آخه اینم شد کشور که من توش به دنیا اومدم...

همه ی اینها گفت و گوی امثالِ من با خداست که دائما سرِ خدا یا غر میزنیم یا منت میذاریم اما...

این پست تعلق میگیره به سوره ی تغابن...

سوره ای که روایت شده اگر فرد این سوره رو با تدبر و تمسک بخونه، سوره فرد رو رها نمیکنه مگر اینکه اون فرد واردِ بهشت بشه...

این سوره از دو پاراگراف (سیاق) تشکیل شده...

سیاقِ اول از آیه ی 1 تا 13...

سیاقِ دوم از آیه ی 14 تا 18...

این سوره درباره ی کسانی هستش که ایمان آوردن ولی همیشه اِن قُلت میارن و در نیمه ی راه کم میارن و به اصطلاحِ خودمون می بُرَن...

این سوره یک ماهیتِ اجتماعی داره و مخاطبِ اون افرادِ کافر نیستن، بلکه افرادِ مومنی هستن که فقط ایمان به ظاهر دارن اما در دل خبری از ایمان نیست...

مسیرِ بندگی و ایمان یه جورایی مثلِ جاده ی چالوس میمونه...یعنی ضمنِ اینکه قشنگی های خودش رو داره اما پر از پیچ و خمِ و مسلما خطراتِ خودش رو داره...


و اما سیاقِ اول:

در سیاقِ اول آیات به دو دسته تقسیم میشن:

آیاتِ 1 تا 4: که در این آیات خداوند بنده رو به خجالت میندازه بخاطرِ رفتار و کردارش...

آیاتِ 5 تا 13 که کاملا حالتِ انذار و تهدید و هشدار با خودش به همراه داره...

از ابتدای سوره گفته میشه که هرچیزی که در عالم هست فریاد سر میده که خداوند بی نیاز از بشرِ و اینکه شما مومن باشین یا کافر، صبور باشید یا نه، عقب نشینی کنید یا نه، انقلاب و جنگ کنید یا نه و ... هیچ تاثیری در حالِ خدا نداره، چون خدا بی نیاز از ماست، پس لزومی نداره بخاطرِ مومن بودنمون سرِ خدا منت بذاریم که خدایا ما مومنیم پس فلان چیز رو بهمون عطا کن، خدایا ما نماز میخونیم پس فلان چیز رو بهمون بده، خدایا من چشم پاکم، خدایا من با حجابم، خدایا من نماز شب میخونم، خدایا من روزه هامو میگیرم و...

پس با این چیزا سرِ من منت نذارید چونکه همه چی تحتِ اختیارِ من هستش و منم که حکمرانم و ضعف و نقصی در من راه نداره...

اما بعد اشاره میشه به اینکه خدا کسی هستش که بشر رو خلق کرده و بعضی رو کافر و بعضی رو مومن آفریده و خدا به اون چیزی که بنده ها "عمل" میکنن آگاهی داره...

چرا اول به کفر اشاره کرده بعد ایمان؟!

مگه ایمان داشتن بر کفر تقدم نداره...

در جواب میشه گفت چون خدا میخواست بگه حقش نبود که با این همه قدرت و بی نیازی که در من سراغ دارید کافر بشید، اما شما این مسیر رو انتخاب کردین و حتی ایمانی رو هم که دارید ایمانِ ظاهری هستش در حالیکه بهش عمل نمیکنید و فقط به ظاهر میگید ایمان دارید...

در اینجا خدا می فرماید به کفر و ایمانی که عمل می کنید آگاهی دارم و برای من صرفِ ایمان و کفرِ اعتقادی کافی نیست...

اونوقت همون خداوندی که شما رو خلق کرد، زمین و آسمان رو هم خلق کرد و بینِ شما و نظامِ عالم بهترین تناسب رو برقرار کرد...

پس هیچ دلیلی وجود نداره که توجیه کنید خدایا اگه من گناهکارم بخاطرِ پدرومادرمِ، اگه گناهکارم بخاطرِ بی پولیمِ، اگر گناهکارم بخاطرِ شهرو کشوری هستش که توش به دنیا اومدم ( اشاره به متنِ اولِ پست )...چون این توجیهات هیچکدومش در محضرِ خدا قابلِ قبول نیست، چون بینِ انسان و نظامِ عالم بهترین هماهنگی برقرار شده و خداوند حجت رو بر بنده ها تموم کرده...

و خدا می فرماید حالا که من همه چی رو خودم خلق کردم از هرچی که قصدِ پنهان کردن یا آشکار کردنش رو دارید باخبرم...

یعنی حتی اگه به ظاهر بگید من مومنم اما هیچ رفتارِ مومنانه از خودتون نشون ندین هم من با خبرم، پس سعی در پنهان سازیِ نکنید، چون از اسرارِ قلبتون آگاهی دارم...

و اما آیات 5 تا 13 که از حالتِ خجلِ کردنِ بنده میگذره و واردِ فضای تهدید و انذار میشه:

خدا می فرماید: آیا خبرِ کسانیکه قبل از شما کافر شدن به شما نرسیده که به چه عذابی مبتلا شدن که شما هم دارین همون مسیر رو دوباره طی میکنید؟!!

علتِ اینکه اونها کافر شدن و به خدا پشت کردن این بود که:

فرمولِ اول: گفتن آیا یه بشر میخواد مارو هدایت کنه و به سمتِ خدا راهنمایی کنه؟!!

فرمول دوم: گفتن مگه ممکنِ که ما مبعوث بشیم؟!!

یعنی ریشه ی انکارِ رستاخیز در انکارِ فرستاده ی خداست...

محالِ کسی بگه من آخرت رو قبول دارم ولی رسول رو نه یا بالعکس...

خداوند هم در جوابِ این دو سوال می فرماید، من بی نیازم از اینکه شما به من و رسولم ایمان بیارید، این شما هستین که به من محتاجین نه من به شما و مطمئن باشید که رستاخیز حتما اتفاق میفته و این کار اصلا برای خدا سخت نیست...

در آیه ی 8 خطاب به مومنانِ ضعیف النفس گفته میشه ایمان بیارید (همراه با عمل) به خدا و رسول و قرآن، و خدا به "عملِ" شما آگاه هستش...

و اما اگه ایمان با عمل رو پیشه ی خودتون نساختین در روزِ رستاخیز که همه جمع میشن متوجه میشین که کی اون روز مغبونِ، اما اون کسیکه در نیمه های راهِ ایمان کم نیاورد براش همه چی مهیاست و اون هستش که به خُلد میرسه...

اما اون کسیکه فقط به ظاهر گفت ایمان دارم اما هیچ عملی از خودش نشون نداد که ایمان آوردنش ثابت بشه به بد جایگاهی وارد میشه...

و اما اون چیزایی که باعث میشه در ایمانتون سستی به خرج بدین همون مصیبت هایی هستش که جز به اذنِ خدا به کسی نمیرسه مثلِ فقر، بیماری، بیکاری، بی سوادی، ثروت، سلامتی، تندرستی، سواد، رفاه، آسایش، آرامش، شغل، همسر، فرزند...

و هرکسی که در این مصیبت هایی که بهش وارد میشه و باهاش آزمایش میشه اگه به خدا ایمان با عملِ حقیقی بیاره خداوند قلبش رو هدایت میکنه و خدا به همه چی علم داره...

حالا برای عمل کردن به ایمان در این راه از دستوراتِ خدا و رسول اطاعت کنید و بر خدا در این مسیر توکل کنید...

جریانِ توکل کردنِ خیلیامون بر خدا مثلِ افرادی میمونه که ظرفی رو به یه بچه میدن تا به جایی ببره اما حواسشون دائما به اون بچه هست که ظرف رو نشکنه...

به خدا هم همینجور توکل میکنیم، یعنی یه کاری رو به خدا می سپاریم اما حواسمون رو جمع میکنیم که خدا (نعوذ بالله) کارش رو درست انجام بده و مثلِ اون بچه ظرف رو نشکنه...!!

سیاقِ دوم:

از سیاقِ دوم به بعد یعنی از آیه ی 14 تازه خداوند بشر رو مومن خطاب میکنه، یعنی تا اینجای سوره علنی اشاره میکرد که شماها مومنان بریده از راه هستین، میگین ایمان دارین اما در دل خبری ازش نیست...

حالا ای کسانیکه در ایمانتون تجدیدِ نظر کردین حواستون باشه که بعضی از شماها دارای همسرانی هستین (چه مرد چه زن) که شما رو از مسیرِ عبودیت خارج میکنن، پس از اونها حذر کنید، نه اینکه قهر و دعوا کنید...(منظور حذر کردنِ مکانی نیست)

اما اگر امیدی هست که اونها از این مسیر برگردن و شما رو از مسیرِ عبودیت دور نکنن اونها رو ببخشید و ازشون چشم پوشی کنید، زیرا خدا هم چشم پوشی میکنه...

اما بدونید که دارایی های شما همه برای آزمایش کردنِ شماست، پس اونها رو بر خدا ترجیح ندین...

پس تا میتونید خودتون رو از گناه حفظ کنید...

چشم، گوش، زبان، شکم، عقل و... خودتون رو سِفت کنید...

و تا میتونید انفاق کنید از دارایی هاتون...

انفاق نه به این معنی که سَرِ بچه ی خودتون رو ببرید و قربانیش کنید...

انفاق به این معنی که فرزندتون رو به اخلاقِ خدا و برای خدا تربیت کنید...

تربیت یعنی اینکه اگر بچه ای نماز نخوند نگید باید خودش بفهمه که نماز بخونه، من نمیتونم مجبورش کنم، خداوکیلی اگه بچه مدرسه، کلاسِ زبان، کلاسِ موسیقی، کلاسِ نقاشی، کلاسِ ... نره هم میگید خودش باید بفهمه، من نمیتونم مجبورش کنم؟!!

خداوند در آخر می فرماید: شما منو به همه چی ترجیح بدین من شما رو خوشبخت میکنم، شما به منم قرض بدین من دو برابرش رو بهتون بر میگردونم و منم که بر همه چیز احاطه و علم دارم...



«والسلام علی من التبع الهدی»