دیدین وقتی یکی میمیره تو مجلسِ ختم، سوره شمس با صدای معروفِ جنابِ عبدالباسط پخش میشه...!!

هنوز که هنوزه حکمت این کار رو نفهمیدم!!

سوره شمس با 15 آیه تنها سوره ای از قرآن هستش که بیشترین قَسَم هارو به خودش اختصاص داده...

و سوره ای هستش که نه تنها برای مرده ها نازل نشده بلکه برای زنده هاست تا حداقل این یک جمله رو درک کنن..."حاسبوا قبل ان تحاسبوا"

از اونجایی که این سوره بر خلافِ تصورِ عده ای که فکر میکنن خدا از ابتدا مقدمه چینی کرده تا به نتیجه برسه،حقیر هم بدون مقدمه چینی اصل مطلب رو مینویسم...

این سوره از 2 قسمت تشکیل شده:

سیاق ( پاراگراف ) اول از آیه 1 تا 10

سیاق ( پاراگراف ) دوم از آیه 11 تا 15


سیاق اول:

سیاقِ اول از 11 قَسَم تشکیل شده، اما چه لزومی داشته که خداوند این همه قسم بخوره...مگه ما به خداوندی خدا اعتقاد نداریم...پس اگر از همون "ب" بسم الله میفرمود "همانا نفسی که تزکیه کند رستگار میشود" ما قبول میکردیم...دیگه چه لزومی داشته که خداوند این همه قسم بخوره و بعد جواب قسم رو در انتها بده؟!

دیدین وقتی روحانیون میخوان به منبر برن شروع به مقدمه چینی میکنن و دعا و ثنا میخونن تا حواس مخاطب رو جمع کنن؟!

اما کار خداوند اصلا به این صورت نیست که 11 تا قسم خورده باشه و بخواد سخنوری یا مقدمه چینی کنه تا حواس بندگان رو جمع کنه...چون از همون آیه اول خدا با بنده ها حرف داره و به این صورت نیست که مقدمه چینی کنه و بعد نتیجه گیری...

از آیه 1 تا 6 خداوند به جفت های خلقت قسم خورده...!!

قسم به خورشید و ماه...قسم به خورشید و پَرتو اَش و قسم به ماه که از پسِ خورشید می آید

قسم به روز و شب...قسم به روز که باعث روشنی می شود و قسم به شب که همه جا را می پوشاند

قسم به آسمان و زمین...قسم به آسمان و کسیکه آن را مهندسی کرد و قسم به زمین که در زیر پا گسترده شد

در این 6 قسم کسیکه این 6 جفت رو آفریده و مهندسی کرده خودِ خداوند هستش...یعنی خداوند تنها به 6 موجود قسم نخورده بلکه به خودش که این عالم رو مهندسی و ساماندهی کرده قسم خورده...!!

به همین خاطر گفته میشه که خداوند مقدمه چینی نکرده،خداوند؛ خودش اصلِ حرفه نه مقدمه...

پس نتیجه گرفته میشه که (6 قسم ) قرآن کاتالوگ و بالقوه هستش و عالم بالفعل...چون تمام حرفهایی که در این سوره قرآن زده شده درعالم با کلمه «کُن»، «فَیَکون» شده...

حالا خداوند 6 بار به خودش قسم خورده که فقط بگه به پیر به پیغمبر اگر انسان نفس خودش رو واکسینه ( تزکیه ) کنه به رستگاری میرسه...

رستگاری یعنی اینکه انسان از درِ جهل و عناد و کفر و لج با خدا در نیاد...و به خداوندیِ خدا پی ببره...

در حقیقت در آیه 7 ، نفس (جان) تنها موجودیه که جفت نداره و به تنهایی در این سوره مطرح شده...!!

پس خداوند 6 بار به خودش قسم خورده که اهمیت جان رو نشون بده!!

خداوند به این جان 2 خصوصیت اعطا کرده: فجور و تقوا

در ابتدای خلقتِ جان، از اونجایی که از روحِ خداوند در انسان دمیده شده، پس نفس به صورتِ خودکار دارای اعتداله...

فجور یعنی پرده دری اعتدال...یعنی خاک کردن نفس

تقوا یعنی حفظ پرده اعتدال...یعنی به اوج رسوندن نفس

دیدین بعضی ماشین ها وقتی دنده عقب میخوان حرکت کنن، صدای آژیرِ هشدارِ ماشین در میاد؟!

اگر راننده به صدای هشدار توجه نکنه از پشت به جسمِ عقبی برخورد میکنه...

نفس هم به صورتِ خودکار آژیر داره اما وقتی بعد از یه مدت به خواب بره صدای هشدار قطع میشه...

درست مثل وقتی که دست یا پای آدم خواب میره و سِر میشه و هر ضربه ای که به آدم وارد میشه حس نمیکنه، نفس هم به همون صورته!!

یعنی وقتی نفس،توسطِ ما به زور به خواب میره دیگه هیچ فجوری رو حس نمیکنه و تا دفن کردنِ کاملِ نفس پیش میره...

خداوند بعد از اون همه قسم فرموده اگر کسی پرده اعتدال رو حفظ کنه رستگار میشه و از درِ دوستی با من وارد میشه، اما اگر پرده دریِ اعتدال کنه از درِ جهل و عناد با من وارد میشه و نفسش رو دفن میکنه...

در آیه 7 و 8 اشاره شده که به جان، فجور و تقوا الهام میشه...اما اختیاره که انسان رو از غیر انسان جدا میکنه!

اما انسان کیه؟!

از آدم تا خاتم و همچنین در همه ی انسانها دو قوه فجور و تقوا از بدوِ خلقت الهام شده...اما تمامی معصومین به علتِ حفظ پرده ی عدالت، فجور رو در خودشون کشتن...

در اصطلاحِ عامیانه و غلط به تمامِ افراد روی کره زمین انسان یا آدم گفته میشه...در صورتی که باید بشر گفته بشه...چون هر انسانی، بشر هست اما هر بشری انسان نیست!

اما آیا ما اجازه داریم به علتِ اینکه به اشتباه لفظ انسان بهمون اطلاق شده مرتکب گناه بشیم؟!!

قبلا میگفتن انسان جایز الخطاست...اما بعد گفتن انسان ممکن الخطاست!!

اما باید گفت هردو جمله خطاست!!

گناه؛ حرکت عمدی هستش که از افراد سر میزنه در حالیکه خطا غیر عمدی هستش...

هر چیزی که در مخالفت با امرِ خدا انجام بشه گناه محسوب میشه...صغیر و کبیر بردار هم نیست...

صغیر و کبیر، اصطلاحی برای توجیهِ کارهای خودمونه...

در بارگاه خداوند همه گناهان، کبیر محسوب میشه...پس خودمون رو گول نزنیم!

اینکه بگیم ما که معصوم نیستیم و ممکن الخطاییم هم توجیه و عذرِ بدتر از گناهه...

حضرت ابوالفضل تنها انسانِ غیرِ معصومی بودن که یک معصوم ( امام صادق علیه السلام ) در زیارت حضرت عباس (ع) به جایگاهِ رفیعِ حضرت، 4 بار شهادت دادن...!!

پس اولا ما حق نداریم بگیم انسان ممکن الخطاست...چون انسان خطا هم نمیکنه چه برسه به گناه...

دوما غیرِ معصوم بودن دلیلی بر انجام خطا و به تبعِ اون گناه نیست...

سیاق دوم:

سیاقِ دومِ سوره شمس از آیه 11 تا 15 رو شامل میشه...

و درباره قوم ثمود هستش که ناقه الله رو پِی کردن...

آوردن این مثال بعد از سیاقِ اول به این معنا نیست که خداوند برای رفعِ خستگی از خواننده ها قصه پردازی کرده باشه...

بلکه به این خاطر هستش که قوم ثمود، قومی بودن که بخاطرِ توجه نکردن به آژیرِ هشدارِ نفسشون به هیچ چیزی رحم نکردن...

یعنی نه تنها که رسول الله رو به عینه میدیدن ولی انکارش کردن بلکه به ناقه الله هم که نشانه خدا بود رحم نکردن و علتِ همه ی اینها دفن کردنِ نفس و از سرِ عناد با خدا در اومدنه...

خداوند هم در آخر میفرماید که از فرجامِ بدِ خاموش کننده های نفس هیچ خوفی نداره...!!

حواسمون به آژیرهای هشدارِ نفس باشه...!!



«والسلام علی من التبع الهدی»